آریاآریا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه سن داره

آریا لویی یازدهم

حرف های مادرانه

به نام خالق پسرم و تمام نی نی های دنیا از آن روز زیبای بهاری که یک کاغذ کوچک خبر از شروع یک زندگی بزرگ را داد و منو همسر عزیزم فهمیدیم که زندگی عاشقانه مان به زودی ثمری زیبا به جای خواهد گذاشت ؛ تا آن روزهایی که گاهی با شیطنتهات مارو می ترساندی یا شاد می کردی و یا می خنداندی وتا این روزهاکه حضور زیبایت باعث گرمی بیشتر و بیشتر زندگی عاشقانه من و پدرت شده .... آن چیزی که بیش از پیش در کنار خود احساس می کنم ودر تمام لحظه ها بهش احتیاج دارم نامیست ، نوریست ، عشقیست به نام خدا پسرم در منشور زندگی در پرتو طیفهای شادی و غم آنچه را که در کنار خود احساس می کنی و آنچه را که نیاز داری به آن متوسل شوی خدا بدان، و آگاه باش ز...
28 شهريور 1392

خاطرات اولين روزها

پسر گل ماماني روزهاي اول زندگيش همش خواب بود ولي به جاش شبا تا دلتون بخواد بيدار بود و همين باعث ميشد ماماني روزا تا ساعت يك بعداز ظهر بخوابم  . البته مامان بزرگ نازنينش هم شبا كلي بيداري مي كشيد و تا دوازده روزگي زحمت اصلي گردن مامان بزرگي بود . همه ميگفتن بايد قبل از يك و نيم ماهكي ختنه بشه و ما علي رغم ميل باطني آريا را بيست و پنج روزگي به قول دكتر اميني مسلمون كرديم . بچم اون شب خيلي اذيت شد و من تا صبح نخوابيم ، مبادا پسر گلم خونريزي داشته باشه ولي طي روزهاي بعد بهتر شد . كوچولوي مامان از همون نوزادي چيزاي قلابي را دوست نداشت و پستونكش را با نوك زبونش مينداخت بيرون ، ولي خدا را شكر شيشه خوب مي خورد و ما شبهايي كه اذيت مي...
28 شهريور 1392

آغاز چهار دست و پا راه رفتن

پسر ناز ماماني چند روزي هست كه ياد گرفته چهاردست و پا راه بره ، يعني حدود هشت ماهگي ، قبل از اين جرات نمي كرد از اتاقش بياد بيرون ولي حالا حسابي براي خودش جولان مي ده و همه خونه را مي گرده من هم خيلي خوشحالم چون حالا خودش ميتونه بياد پيشم...     ...
16 شهريور 1392

خواب ناز آریا

                                             روز اسباب كشي آريا جون خونه خاله سميه بود . قوربونش برم اينقدر بي تابي كرده بود كه عمو جلال مجبور شده بود بيارتش پيشم ... طفلي توي راه خوابش برده بود . ...
4 شهريور 1392